ميخواهم توجه شما را به آياتی بسيار زيبا و عجيب جلب کنم، آيات و کلماتی که عيسی مسيح به ما گفت، تا با انجام دادن آنها بتوانيم بيشتر شبيه او شويم.
متی ۵ آیات ۴۳ تا ۴۷
زیرا هرگاه آنانی را محبت نمایید كه شما را محبت می نمایند، چه اجر دارید؟ آیا باجگیران چنین نمی كنند؟
و هر گاه برادران خود را فقط سلام گویید چه فضلیت دارید؟ آیا باجگیران چنین نمی كنند؟ پس شما كامل باشید چنانكه پدر شما كه در آسمان است كامل است.
برای من بسيار جالب است، زيرا که عيسی در اين آيات ميداند که مردم نميتوانند به دشمنان خود محبت کنند، اما عيسی به آنها ميگويد، دشمنان خود را محبت نماييد و برای کسانی که به شما فحش دهند و جفا رسانند، دعای خير کنيد.
ای دوستان، آيا اين کلمات به نظر شما عجيب نيست؟ آيا اين عجيب نيست که کسی به ما بگويد که به دشمنانمان محبت کنيم؟
هرچند که اين آيات عجيب هستند، اما، اين آيات به ما هدف از آمدن عيسی را نشان ميدهد. اين آيات به ما نشان ميدهد، که هرچند مردم خداوند را دوست نداشتند، خداوند هنوز آنها را دوست دارد و همچنين خدواند برای پيروان خود این مثال را ميآورد، که اگر ميخواهيد مردم جلال خداوند را در شما ببينند، حتی به کسانی که شما را دوست ندارند و به شما دشنام ميدهند، و دشمن شما هستند محبت کنيد، زيرا با اين کار آنها تغييری را که عيسی مسيح در شما ايجاد کرده است، خواهند ديد.
بله دوستان، بايد به شما بگويم که اين آيات بسيار عجيب هستند و عمل کردن به آنها بسيار سخت است، وقتی به اديان ديگر و به مردم نگاه ميکنم، ميبينم که هرکس به دنبال اين است که دشمنان خود را نابود کند و از بين ببرد، اما عيسی به ما ميگويد به آنها محبت کنيد.
دوستان عزيز، هرچند که انجام اين آيات سخت است، اما هنوز هم برای ما دير نيست تا سعی کنيم تا شبيه مسيح باشيم.
اگر عمل کردن به اين آيات برای شما دشوار است، از خود عيسی درخواست کنيد تا شما را ياری دهد، و کمکتان کند.
خداوند در کلام خود در اول قرنتيان باب ۱۳ آيات ۴ تا ۱۳ ميگويد:
محبت حلیم و مهربان است؛ محبت حسد نمی برد؛ محبت كبر و غرور ندارد؛
اطوار ناپسندیده ندارد و نفع خود را طالب نمی شود؛ خشم نمی گیرد و سوءظن ندارد؛
از ناراستی خوشوقت نمی گردد، ولی با راستی شادی می كند؛
در همه چیز صبر می كند و همه را باور می نماید؛ در همه حال امیدوار می باشد و هر چیز را متحمل می باشد.
محبت هرگز ساقط نمی شود و اما اگر نبوتها باشد، نیست خواهد شد و اگر زبانها، انتها خواهد پذیرفت و اگر علم، زایل خواهد گردید.
زیرا جزئی علمی داریم و جزئی نبوت می نماییم،
لكن هنگامی كه كامل آید، جزئی نیست خواهد گردید.
زمانی كه طفل بودم، چون طفل حرف می زدم و چون طفل فكر می كردم و مانند طفل تعّقل می نمودم. اما چون مرد شدم، كارهای طفلانه را ترک كردم.
زیرا كه الحال در آینه بطور معما می بینیم، لكن آنوقت روبرو؛ الآن جزئی معرفتی دارم، لكن آن وقت خواهم شناخت، چنانكه نیز شناخته شده ام.
و الحال این سه چیز باقی است: یعنی ایمان و امید و محبت. اما بزرگتر از اینها محبت است.
و ما در روميان ۵ آيه ۸ ميخوانيم:
زيرا خدا محبت خود را اينگونه به ما ثابت کرد که وقتی ما هنوز گناهکار بوديم، مسيح در راه ما مرد.


